ميرزا احمد ميرزا خداوردى

130

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

در قاپوى ايشان خدمتكار ديده‌ام ؛ از اين جهت « 1 » راضى نمىشوم نمك به « 2 » حرامى بكنم و همين خبر را پدرم مىآورد به خدمت خان عرض مىكرد . يك دسته الواط بىسر و پا مىبودند ؛ به مير حسن خان خلوتى عرض مىكردند كه ميرزا - خداويردى با بالا خان هم [ ا ] تفاق شده ، مىخواهد شما را از قريهء چله‌وند بيرون بكند و خودش در قريهء چله‌وند در جاى شما حاكم بشود و مير حسن خان هم حرفهاى ايشان را باور مىكرد . اگر ظاهرا به عرض پدرم بلى بلى مىگفت ، ليكن حرف ايشان را « 3 » قبول مىنمود . خلاصه به قرار دو ماه از عيد نوروز درگذشت . مير حسن خان ارادهء بيرون شدن نكرد . آخر در دفعهء آخر در نزد بالا خان مراجعت پدرم كرد ، آمد به مير حسن خان عرض كرد : امشب و يا فردا قشون بالا خان به سر ماها به رسم شبيخونى مىآيند و ماها را رسوا خواهند كرد . كاشكى يك هزار سالدات از لنكران مىآمد ماها را با رسوايى از چله‌وند بيرون مىكرد ، بسيار خوب مىبود تا از دست رعاياى خودمان رسوا نشده باشيم و مير حسن خان خنده زد [ و ] به پدرم گفت كه ميرزا شما را آن پياده‌ها ترسانيده است . آنها چه سگ‌اند « 4 » و اين حركت را با ماها بكند كه پدرم عرض كرد : من نمىترسم از خود ، اما از بىحرمتى شما مىترسم . به هر صورت مير حسن خان عرض پدرم قبول نفرمودند . مثل است : به سيه‌دل چه بود گفتن وعظ * نرود ميخ آهنين بر سنگ خلاصه حال مير حسن خان به طور ديگر تغيير يافته بود و الواط ، آن مرد را خراب كرده بودند . آن شب در خانهء خودمان خوابيده بوديم . دو ساعت به صبح مانده ، ملاحظه نموديم ديديم گاهى شب مثل روز مىشود ، گاهى تاريك و آسمان مثل رعد صدا مىزند . چون كه خانهء ماها ، يعنى خانه‌هاى « 5 » بعضى نوكران كه مسمّيان مير هاشم بيگ و مير نقى بيگ و

--> ( 1 ) . در نسخه « جهة » . ( 2 ) . در نسخه « بر » . ( 3 ) . يعنى الواط . ( 4 ) . در نسخه « است » . ( 5 ) . در نسخه « خانهاى » .